صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

125

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

ابو طالب او را صدا زد و گفت : اى برادر زاده ! برو . هر چه دوست دارى بگو . به خدا ، هرگز تو را از هيچ كارى منع نمىكنم . « 1 » و اين دو بيت را سرود : « سوگند به خدا ، آنان همگى نمىتوانند به تو زيان برسانند ؛ مگر اين كه من بميرم و در خاك گور باشم . پس آن چه را كه دستور يافته‌اى ، آشكار كن . بر تو هيچ گونه ايرادى وارد نيست . تو را بشارت باد و از اين راه ، شادمان و خشنود باش . » « 2 » ( 1 ) وقتى قريش متوجه شدند كه پيامبر از تبليغ دست نخواهد كشيد و مرتب آن را ادامه مىدهد و ابو طالب هم او را ترك نخواهد كرد ؛ « عمارهء پسر وليد پسر مغيره » را نزد وى بردند و گفتند : اى ابو طالب ! اين جوان ، برجسته‌ترين و زيباترين جوانان قريش است ، خونش حلالت باد . او را به فرزندى خود برگزين و [ در مقابل ، ] اين برادرزاده‌ات را - كه از در مخالفت با دين تو و نياكانت برآمده و جماعت ما را پراكنده و آشفته كرده و رؤياهايمان را ابلهانه مىپندارد - به ما واگذار تا او را بكشيم كه در اين صورت مردى به مردى خواهد بود . در جواب گفت : به خدا قسم ! با من معاملهء بدى مىكنيد . فرزندتان را به من مىدهيد كه برايتان بپرورم و پسرم را به شما تحويل دهم كه او را به قتل برسانيد ! ؟ ابدا چنين كارى نخواهم كرد . مطعم پسر عدى پسر نوفل پسر عبد مناف گفت : ابو طالب ! قومت كار دادگرانه‌اى به تو پيشنهاد كرده و براى رهايى تو از بديها كوشيده‌اند و من گمان نمىكنم [ بهتر از اين ] چيزى از قريش طلب كنى . در جواب گفت : قطعا اين رفتار شما دادگرانه و منصفانه نيست و تو قريش را براى طرد من واداشته‌اى . پس هر كارى كه دلت مىخواهد ، بكن . « 3 » تاريخ ، زمان آن دو دوره از سفارت قريش به حبشه را ذكر نمىكند ؛ اما با كمى تأمل و انديشيدن از روى قراين و شواهد ، روشن مىگردد كه هر دو دوره - با فاصلهء كمى - در اواسط سال ششم بعثت رخ داده است .

--> ( 1 ) - ابن هشام / 1 / 266 - 265 . ( 2 ) - و اللّه لن يصلوا اليك بجمعهم * حتى أو سدّ فى التراب دفينا فاصدع بأمرك ما عليك غضاضة * و أبشر و قرّ بذاك منك عيونا . ( 3 ) - ابن هشام / 1 / 267 - 266 .